«آوای رودکوف (آوای دنا) »رسانه شماست ؛نويسنده و ناقد رسانه خود باشيد.                      یاداشت  و سوژه هاي خبري خود را از «اینجا» برای ما ارسال نمایید       اخبار مهم ایران ؛ جهان و استان کهگیلویه و بویراحمد را با "آوای رودکوف" مرور نمائید .       
جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۲:۴۰  |  Friday, 28 January 2022
کد خبر: ۳۱۴۰۸
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۴ - ۰۹ آذر ۱۴۰۰
یاداشت به قلم میرمحمد مومنی ثانی؛
حاج حیدر پورمحمدی؛ مردی که خانه اش همیشه محفل اهل ادب، و مآوای ایران شناسان بزرگی بود که از تهران به کهگیلویه می آمدند، آن گونه که مرحوم اقتداری در آغاز کتاب کاروان عمر، خاطرات سیاسی و فرهنگی خویش، از مرحوم پورمحمدی به نیکی یاد می کند...
پایگاه خبری آوای رودکوف :میرمحمد مومنی ثانی طی یاداشتی  در رثای بزرگمرد ایل ظیبی زنده یاد ، ونشان فرهنگ و اخلاق حاج حیدر پورمحمدی نوشت:

بــه هــر گـوشـه‌ای در فـراوان بـمـرد
بــــزرگــــان دانـــا و مـــردان گـــرد (فردوسی)

یکی از آخرین بزرگان کهگیلویه و خاصه ایل طیبی ، دانشی مردی فرهیخته و خوش سیرت، مردی که نماد کامل اصالت، هنر،ادب و خردمندی بود، دیروز خیل عظیمی از دوستان، دوستداران و مردم شریف کهگیلویه و خوزستان را ترک گفت تا در جوار رحمت حق آرام گیرد.

گویی این بیت رودکی وصف نیک و تمام اوست:

از شـمـار دو چـشـم یک تن کم 
 وز شــمــار خــرد هــزاران بـیـش

مردی که تاریخ کهگیلویه بدون یادکرد وی ناقص است: حاج حیدر پورمحمدی؛ مردی که خانه اش همیشه محفل اهل ادب، و مآوای ایران شناسان بزرگی بود که از تهران به کهگیلویه می آمدند، آن گونه که مرحوم اقتداری در آغاز کتاب کاروان عمر، خاطرات سیاسی و فرهنگی خویش، از مرحوم پورمحمدی به نیکی یاد می کند (ر.ک: کاروان عمر، ص 162)و استاد افشار نادری هم در ساخت مستندها و هم کتابی که به نام ایل طیبی گردآوری کرده - البته نمی دانم در چه وضعیتی از فرایند چاپ و نشر قرار دارد - از معلومات ناب ایشان در باب فرهنگ عامیانه و فولکلور بهره برده، منوچهر لمعه که در کتاب خود «فرهنگ عامیانه عشایر کهگیلویه و بویراحمد» به بررسی آداب و رسوم و سنن مردم استان پرداخته بود، در کم و کیف کار، همواره از راهنمایی مرحوم پورمحمدی بهرمند می شد و در همان مقدمه کتاب، از آقای پورمحمدی با ذکر نام کوچک، که نشان ازصمیمیت جاری میان ایشان است، تشکر و قدردانی کرده است.

تعلق خاطر خاص مرحوم پورمحمدی به نویسندگان، شعرا و ادبا تا آخرین روز حیات ادامه داشت. در کتابخانه ایشان کتاب هایی دیدم که مرا به حیرت واداشت، اغلب کتب دکترای  زبان و ادبیات فارسی را خوانده، در جاهایی تحشیه نگاشته بود. 

او آقازاده ای بود  که برای خودش نه قصر ساخت، نه خودروی آنچنانی گرفت. جوان بود و سرش پرشور، با این حال، وقتی کودکان دیارش را دید، مصمم شد دبستانی احداث کند.

اصطبل قدیمی اسب های پدر را دبستان کرد و عازم خوزستان شد، چند روز بعد، با حکم برگشت، در حالی که معلمانی از بهبهان آورده بود تنها ده سال بعد، آن مدرسه کوچک چنان توسعه یافت که سوق صاحب مدارس متعدد و حتی دبیرستان شده بود.

تمام لذت های دنیا را در آبادانی و عمران دیار خویش می دید، زیباتر از آن که کودکی بتواند برای پدرش نامه بنویسد، و یا کتابی را بخواند، در ذهن او خیالی نمی گذشت.

آقازاده سوق، قرار نبود قلعه ای بزرگتر بالا ببرد، یا ساختمانی به شیوه آن روز شهرهای بزرگ، خانه اش از خانه همشهریانش ساده تر بود، همین امروز هم، خانه اش ساده تر از تمام خانه های سوق است، اما، سوق این جوان را از خدا طلب کرده بود، جوانی که می خواست سوق، عروس کهگیلویه باشد، زمین بزرگ روبروی قلعه را، صبح زود با دوربین مهندسی اش وارسی کرد، حدود و صغور آن را مشخص کرد، بخشی را برای بهداری به همراه مطب پزشکان، بخشی برای خانه بهداشت، قسمتی برای مهدکودک و زمین وسیعی هم به مدرسه اختصاص داد.

با پایمردی او بود، که نخستین موتور برق در حوزه کهگیلویه وارد سوق شد، جاده دهدشت تا سوق را آسفالت و خط  تلفن سراسری را برای پایان دادن به بن بست سوق راه اندازی کرد.

می گفت با هزار مشقت و رابطه بالاخره توانستم وزیررا ملاقات کنم، قول مساعد و بودجه لازم برای احداث چندین باب مدرسه و دانشکده کشاورزی به همراه خوابگاه مجهز را که از ایشان گرفتم، دلم می خواست تا خود سوق توقف نکنم و با پای پیاده بیایم و از پدرم مشتلق بگیرم.

حاج حیدر، از نخستین اهالی باسواد استان بود که به شیوه جدید و استاندارد امروزی تحصیل کرده، بدین سبب، با امهات نثر و نظم فارسی، آشنایی کامل داشته، در تسلط به شاهنامه فردوسی چنان بوده اند که پیچیده ترین ابیات را هم به خوانش صحیح، و هم به تفسیر دقیق برای بنده و دیگران شرح می گفتند، تسلط کلی ایشان بر شاهنامه تا بدان پایه بوده که کوچکترین جزئیات داستان را نیز از ذهن وقادشان دور نمی ماند.

گاه که بیتی از داستان سیاوش می خواند اشکش در چشم می نشست، داستان سهراب را که می خواند گونه اش خیس می شد، گویی بر فرزندش مهندس علی پورمحمدی مویه می کرد. از گلستان سعدی در حوزه ادبیات تعلیمی، تا خسرو و شیرین در ادبیات غنایی همه را خوانده بود، گویی سالها این آثار را تدریس کرده است.

حاج حیدر را نمی توان تنها در یک صفحه تعریف کرد، مردی که هر هنر وی در خور یک کتاب کامل است، او نماد کامل آقازاده اصیل است، کسی که جوانی اش، در راه اعتلای دیارش گذشت.

به قول شیخ اجل
جـــهــان آفــریــن بــر تــو رحــمــت کــنــاد 
دگــر هــرچــه گــویــم فـسـانـه‌سـت و بـاد
(سعدی، بوستان)

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۶
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۷ - ۱۴۰۰/۰۹/۰۹
0
0
روحش شاد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۲ - ۱۴۰۰/۰۹/۰۹
0
0
خدا رحمتش کنه.روحش شاد
سجاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۸ - ۱۴۰۰/۰۹/۰۹
0
0
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز..
روحت شاد ایلخان ایلم
قدرشناس مردم خونگرم و قدردان ایلات و طوایف خطه ی جنوب هستیم
فتحی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۹/۱۰
0
0
درود خداوند بر ایشان و مردان بزرگ
سلیمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۳ - ۱۴۰۰/۰۹/۱۰
0
0
درود بر مردان بزرگی که خود بالنده هستند و بستر ساز بالندگی و با رفتن از دنیای فانی نقش ایشان کم نخواهد شد.
در جوار رحمت پروردگار خوش آرمیده اند
سلیمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۶ - ۱۴۰۰/۰۹/۱۰
0
0
درود بر بزرگانی که بالنده هستند و بستر ساز بالندگی با رفتن ایشان نقشی که بر جهان کشیده اند پاک نخواهد شد.
روحشان در جوار مهر پروردگار خوش آرمیده است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز